راستش انگاری نوشتن یادم رفته
نمی دونم چی بنویسم
همینم که دارم می نویسم به خاطر شما ها دوستای گلم هست
از خودم که چیز خاصی ندارم بگم
ممنونم که به من سر میزنید
الان هم که ماه مبارک رجب هست
ماهی که من خیلی دوستش دارم
۲ روز دیگه هم روز پدر هست
روزشون مبارک
امیدوارم که قدر زحمت هاشون را بدونیم
راستی یک ماه دیگه هم نتیجه امتحانم میاد
که باید ببینم چی میشه
اگه قبول نشم که باز باید شروع کنم
توی شهریور بود که من این وبو زدم اما خوب یه بار ارشیوو پاک کردم
یعنی الان وبلاگ من ۱۱ ماهشه
می خواستم اینجا از داداش گلم حسن
تشکر کنم
که از خوبی هاش هر چی بگم کم گفتم
پریساجونم
خوشحالم که دوباره برگشتی و پیش ما هستی
آنای مهربونم
امیدوارم نتیجه زحمت هاتو ببینی و خبر قبولیتو بهم بدی
و از بقیه دوستام
از نسیم گلم (که ازش بیخبرم)
سمیه جونم
داداش ساجد![]()
کیومرث عزیز
مصطفی مجنون
ترانه خلقت( که با کامنت هاش وبلاگو نورانی میکنه )![]()
آقا نوید
مامان بزرگ
داداش سعید
معصوم جون ![]()
هریا عزیز
خانمی جون
آرزوی عزیز
فربد خان(مهندس اینده) ![]()
امیتیس جون ( که معلوم نیست کجاست)
آقا مجتبی
نوشین عزیز![]()
و .بقیه که من یادم رفت اسمشون
را بگم که باید من ببخشند ممنوم بابت مهربونی هاتون
این شعرو هم خیلی دوست دارم که منو یاد خاطره های خوب میندازه
تقدیم به تو
با من بگو از عشق ای آخرین معشوق که برای رسوایی دنبال بهونم
با بوسه ای آروم خوابم را دزدیدی تو شدی تعبیر رویای شبونم
من تو نگاه تو دنیامو میبینم فردای شیرینم نازنین من
چشمای تو افسانه نیست که تمام خواب وخیالم بود
تقدیر من عشق تو شد که همیشه فکر محالم بود
شبهای تنهایی همرنگ گیسوته آغوشتو واکن بانوی مهتابی
دلواپسی هامو با خنده ایی کم کن که تویی پایان تردید و بی تابابی
