تبليغاتX
روزهای تکرار نشدنی -

یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 ساعت
این دل پر از حرفه

ولی موقع نوشتن دستام انتظار نوشتن میکشند

کلمه هایی که از مغزم میرند و میان

شاید میگند جاشون خوبه بذار همونجا بمونند

ولی دیگه هر کسی یه ظرفیتی داره

حتی اگه  اندازه دریا باشه......

یه موج سنگین...

بعد آرامش ...

خوش یه حال دریا...

بیچاره دلم

یاد این شعر افتادم

خیلی قشنگه

 ساقی بده پيمانه ای زان می که بی خويشم کند
          برحسن شورانگيز تو ٬ عاشق تر از پيشم کند

ا

نوشته شده توسط نازنین | لینک ثابت | موضوع: